کار داوطلبانه در کانادا
امروز میخوام کمی راجع به کار داوطلبانه که در کانادا مرسوم هست توضیح بدم.
دلیل این موضوع هم اینه که وقتی ایران بودم و وبلاگ برخی دوستان را میخواندم پیش زمینه خیلی بدی راجع به این موضوع پیدا کردم و امروز هم با همین تصور رفتم که برای اینکار ثبت نام کنم. چون ظاهرا" برای ورود به بازار کار کانادایی دو حالت بیشتر نداریم یا اینجا آشنایی داشته باشید که بتوانند برای شما به اصطلاح! پارتی بازی کنند و اعلام کنند برایشان کار داوطلبانه کرده اید(در حالیکه واقعیت ندارد) یا مثل ما که چنین شانسی را نداشته ایم در اکثر موارد باید یک سابقه کار داوطلبانه برای شروع داشت.(اگر استثناها را در نظر نگیریم)
خلاصه امروز همراه آقای همسر رفتیم حضوری به مرکز اصلی ثبت نام و نظرم کاملا" نسبت به این موضوع عوض شد. اولا" که شاید ما به عنوان مهاجر برای منفعت خودمون و اینکه یک موقعیت کاری کانادایی برای شروع کار پیدا کنیم این کار را میکنیم. اما در واقع این یک قانون روتین و جاافتاده در کانادا هست که هرکس هرکاری را که از دستش برمیاید در مواقعی که میتواند، به طور رایگان برای بقیه انجام دهد و خودشان با عشق و علاقه و به انتخاب خود اینکار را میکنند. چون عقیده دارند در این مجموعه انسانی این کار بی جواب نمیماند و فرد دیگری این کار را در زمانی که تو احتیاج داشته باشی انجام خواهد داد!!! تفکری که در جامعه ما متاسفانه حداقل کارایی را دارد. ما حتی جهت آموزش به همکار خود در محیط کار هم دودل هستیم و تا اشک طرف را درنیاوریم اطلاعاتی به او نمیدهیم!!! در حقیقت تصور من از کار داوطلبانه بهره کشی از افراد بود. اما خوشبختانه این برداشت منفی هم برطرف شد.
جالب اینه که برای اکثر رشته های تحصیلی و کاری موقعیت کار داوطلبانه دارن. از تشویق کردن مردم به خون دادن جهت بهبود بانک خونی کشور گرفته تا طراحی سایت های کامپیوتری، تدریس علوم مختلف، سرچ جهت مارکتینگ و فروش و .... معمولا" کار بین 3 تا 5 ساعت در هفته است. در بیشتر موارد هم در انتخاب زمان انجام کار آزادی و هم میتوانی هر زمان خواستی همکاری را ادامه ندی. (بجز در مواردی خاص که خودشان اعلام میکنند در موارد خاص از شما تعهد میگیرند که مثلا" سه ماه باید کار کنی البته در همان بازه زمانی)
یکی از مواردی که خیلی جالب بود آموزش اینترنت و ارسال ایمیل به افراد مسن بود و از شرایطش هم این بود که باید توانایی بلند حرف زدن را داشته باشی تا صدات را بشنوند!!! آخیییییی نازی!!!! من که از این کار خوشم اومد!!!
بچه ها یک تجربه ای که خودم داشتم را بهتون میگم تا شاید شما دیگه اونو تجربه نکنید!! خواندن بعضی وبلاگها بجز دوستانی که اطلاع رسانی میکردند خیلی منو زمانی که در ایران بودم آزار داد. میدونید نوشته های افراد بیشتر از اینکه شرایط اینجا (در هر موضوعی میتونه صادق باشه) را بیان کنه، بیشتر به روحیه شخص نویسنده برمیگرده. پس سعی کنید از وبلاگها اون مواردی را که میتونه کمکتون کنه استفاده کنید و اظهار نظرها را بیشتر شخصی ببینید. صبر کنید خودتان که انشالله پس از طی هفت خوان رستم! وارد اینجا شدید واقعیت را با توجه به روحیه خودتان درک و تفسیر خواهید کرد. خلاصه ما که برای کار داوطلبانه اقدام کردیم و از این کار هم خیلی راضی هستیم. من که این روحیه و تفکرشان را پسندیدم...
شاد باشید
در مونترال کاناداییم..زمانی مثل بقیه در جستجوی تجربیات و حرفهای گفته و نگفته بودیم..دغدغه هایمان مانند شما بود..شما که این روزها قصد ترک خانه کرده اید..روایت ها و دلمشغولی هایمان در این وبلاگ به مانند دفتر خاطرات کودکی، محلی میشود تا بعدها با مرور آن لبخندی هر چند کمرنگ بر لبانمان بنشیند... با ما در این راه همراه باشید دوستان عزیز