برف، خونه، کار، دوست و ....!!!
من الان دارم از زیر بیش از نیم متر برف حرف میزنم![]()
آقا اینجا برف اومده هااااا.... یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید!!!
منم که عاشق برف..... !!!![]()
دیشب یکدفعه دیدیم از بیرون صدای بوق میاد. گفتیم چی شده؟؟؟ اینا که معمولا" عادت به بوق زدن ندارند!!! رفتیم دیدیم توی اون برف و ترافیک، چندتا ماشین بلندگو گذاشتند روی سقف و با بلندترین صداها، آهنگ های کریسمس را گذاشتند!!!
بگید یک نفر بوق بزنه؟؟؟ از خاکی بره؟ سبقت بگیره؟؟؟؟
بابا اینا دیگه کین؟؟؟
نمیدونم والله شاید ما از یک جای عجیب و غریب اومدیم و شاید این رفتارهای خیلی عادی باشه!!![]()
خوب......حالا بچه ها چندتا نکته:
۱- خیلی در انتخاب خونه دقت کنید. وقتی میرسید و شروع به گشتن میکنید سریع و با دیدن اولین یا چندمین خونه تصمیم به اجاره نگیرید. میدونم سخته توی هتل موندن اما صبر کنید. ما یک آپارتمان را پسندیدیم ۹۰۰ دلار بود. تصمیم گرفتیم همونجا را اجاره کنیم. اما بعد از اینکه به خانم غفاری عزیز مدیر هتلمون http://www.manoirvillemarie.com/fr/hotel-overview.html گفتیم ایشون لطف کردند و اینجا که الان هستیم را پیشنهاد کردند که ۲۰۰ دلار ارزون تر بود. میدونید تو روزای اول این تفاوت قیمتها زیاد به چشم نمیاد. اما بعد از ۲ ماه تازه متوجه میشید که چقدر مهم بوده همین تفاوتها. حالا یک مساله: برای ما مشکلی نبود که حالا باید یک اتوبوس سوار شیم و با مترو خودمونو برسونیم به مرکز شهر. اینجا اینطوریه. حدودا" نیم ساعت با مرکز شهر فاصله داره اما برامون تمیزی و آرامش محیط و خود آپارتمان مهم بود. خیلی آپارتمانها را در مرکز شهر دیدیم که بغلش مترو بود اما کثیف و شلوغ. من این مدل را ترجیح میدادم. به نظرم هم اگه زیاد سرمایی نیستید و اهل بهانه جویی، این مدل خونه ها را با ۶۵۰ تا ۷۰۰ دلار میتونید پیدا کنید. هرچند اتوبوس سر دقیقه ای که گفتند میاد و من هنوز نفهمیدم چرا اصراره که خونه را نزدیک مترو میگیرن بعضی ها.
- به نظر من بهتره اولین خونه تون توی مجتمع باشه. چون مسئولیت همه چی با مدیر برج هست. برای ما که هنوز با سیستمهای اینجا آشنایی نداریم بهترین گزینه هست.
- دقت کنید که حتما حتما همه چیز در قراردادتون شامل پرداخت از طرف خود مالک باشه. مثل آب برق و ... اصطلاحا" میگن all included چون برای افرادی که این موضوع را رعایت نکردند در ماههای سرد سال که اینجا تقریبا" از اوایل پاییز شروع میشه قبض های ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلاری فقط برای برق اومده.چون ۲۴ ساعته فن روشنه و اگرم فکر میکنید وقتی بیرون از خونه هستید میتونید خاموشش کنید باید بگم که وقتی برگشتید با لوله های یخ زده مواجه خواهید شد!!!![]()
۲- وقتی میایید توی یک سیکل هی دور خودتون میچرخید!!!
تقریبا" برای همه چی باید اجاره خانه را نشان داد. از خرید موبایل تا بازکردن حساب بانکی و.... پس سعی کنید به محض ورود یک خانه اجاره کنید. ترجیحا" هم به اسم main applicant باشه قرارداد.
۳- الان اینجا فصل حراجه...خوش به حال بچه هایی که الان میان. چون قیمت ها خیلی خیلی کم میشه و جون میده برای خرید
۴- متاسفانه مالیات کبک از ژانویه افزایش پیدا خواهد کرد. دلیلش را نمیدونم اما اینجا بزرگترین مشکلش به نظر من این مالیاتهای زیادی هست که میگیرن. البته میدونید که برای مهاجرها سال اول برمیگردونن مالیاتها رو.
۵- کارت سلامت ما هم اومد. خدا را شکر به لطف و کمک خودش تا زمان دریافت کارت نیازی به پزشک پیدا نکردیم. اما دارو به اندازه کافی بیارید و پمادهای لازم برای رفع عفونت ها و قارچها
۶- من بالاخره تصمیمم را گرفتم و به محل کارم اعلام کردم که از هفته بعد نمیرم
میدونم موقعیت خوبی بود اما مسیرش خیلی دور بود و توی این فصل واقعا" رفت و آمدش برام تقریبا غیرممکن بود. یک دلیل دیگه هم اینکه کلاسهای فرانسه فوریه شروع میشه و من در تعیین سطح، intermediate قبول شده بودم که اینجا بهش میگن nouveau ۲ . حالا باید بشینم درسای آقای همسر را بخونم که nouveau ۱ قبول شده بود. این یکماه را برای این موضوع باید وقت بذارم. اما یک موضوعی برام روشن شد اونم اینه که اگر بخواهید کار کنید و زبانتون کامل باشه مشکلی نخواهید داشت. تجربه خوبی بود در کل![]()
حالا که حرف کار شد بذارید یک فلش بک بزنم و یک مقایسه کوچیک بین محیط کار اینجا و ایران داشته باشم : من فارسی مینویسم اگه دوست داشتید خودتون به انگلیسی ترجمه کنید![]()
روز اول کاری در اینجا:
- همکار جدید بعد از معرفی: وای چقدر این رنگ لباس بهت میاد!!!
- من : مرسی لطف دارید
- اون: نه جدی میگم. لیمویی صورتت را باز میکنه.
- من: بازم ممنون (طبق تجربه های قبلی از محیط های کار: آره نامرد اینجوری میگی من میدونم تو میخوای زیرآب منو بزنی!!!
)
-اون: اصلا" خجالت نکش هر سوالی داری بپرس جواب میدم
-من: باشه مرسی (بازم همون تفکر توطئه قبلی)
روز اول کاری در اونجا:
- من به همکار جدید بعد از معرفی:(زن آقای مدیرعامل!!) ببخشید میتونم خواهش کنم دیکشنری انگلیسی برام نصب کنید روی کامپیوترم؟ چون شاید بعضی اصطلاحات تخصصی باشه که من نمیدونم..
- اون: مگه انگلیسی ات خوب نیست؟؟
- من: چرا اما توضیح دادم که، برای روز مبادا میخوام...
-مدیرعامل یکساعت بعد: البته خانم هر کسی یک نقطه ضعفی داره... مثلا" شما زبانتون خوب نیست!!!
-من: من؟؟؟
شما از کجا اینو فهمیدید توی روز اول؟؟؟
- اون: خوب دیگه حس مدیریتی هست دیگه...بالاخره مدیر یک توانایی هایی داره، میتونه حدس بزنه..
- من: شروع عصبانیت
آره جون خودت، این زن خاله زنکت نذاشت حرف از دهن من در بیاد بعد بیاد خبرچینی... (توی دلم البته!!)![]()
و این داستان را بخوانید تا آخر ماجرا، از مدیر روانی که کیفهای ما را در وقت نهار میگشت، از افراد حسود، بخیل و بادمجون دور قاب چینی که هنوزم دارن براش کار میکنند و منتظر بودند فقط یک آتو بگیرند، بعدش برن خودشیرینی، از همکارانی که روبروت میخندیدن اما به هیچ عنوان از هر کاری برای خراب کردن تو کوتاهی نمیکردند، از منی که تنها زنی بودم که از لحاظ اجرایی و مدارک توانایی ام همانند و بلکه بیشتر از آقایان بود اما میگفتن مگه زن هم میتونه بره مسافرت؟ بره ماموریت؟؟؟ نه برای شما کارهای ستادی بهتره ..... و من که با اعصاب خراب و گریه و روان داغون فقط منتظر تموم شدن پروسه مهاجرتم بودم تا از اون خراب شده تاییدیه بگیرم و بیام بیرون... هنوز هم یادشون میفتم از ته قلبم لعنتشون میکنم... ماجرای من و محل کارم خیلی دردناک و مفصله..شاید باید براش یک وبلاگ جداگانه درست کنم
اما تا همینجا هم کافیه... دیگه نمیخوام راجع بهش حرف بزنم. اینجا خاطرات بد و نفرتم از آدما در سایه آرامشی که دارم داره محو میشه.... خلایق هر چه لایق... هر کسی هر کاری برضد بقیه انجام بده نتیجه اش را میبینه..حالا من موفق ترم یا اونا؟؟؟
۷- یکی از دوستای گلم (به همراه همسر گلشون البته!!!) ۲۰ روز دیگه دارن میان مونتریال، حسابی از تنهایی در میام دلم از الان داره تاپ تاپ میکنه
bien venue au Quebec عزیزانم![]()
۸- یکی از دوستان لطف کردند و یک سایتی را معرفی کردند که مانند گوگل یک موتور جستجو هست اما سایت طرفدار محیط زیست هست. بهتون قویا پیشنهاد میکنم به جای استفاده از گوگل از این سایت استفاده کنید که با اینکار حمایتی هر چند کوچک در زمینه حفظ محیط زیست انجام داده باشیم. آدرسش اینه :
۹- همه چی روبراهه خدا را شکر. از اونجایی که ایمان دارم دنیا را هرگونه نگاه کنی، همان گونه خواهد بود، همچنان با عشق به دنیا نگاه میکنم و خداوند را هر لحظه بابت نعمتهایی که به ما داده شکر میکنم. در اینجا به دلیل دور بودن از خیلی افکار مزاحم و درگیری های روزمره که در ایران داشتم، احساس بسیار بهتر و خالص تری نسبت به خداوند احساس میکنم. برخی اوقات به این نتیجه میرسم باید با چنین مردم بی آلایشی، نعمت های خداوند هم برایشان به وفور فراهم باشد. در مقایسه با ما که عادت به آنهمه اعمال زشت داشتیم (دروغ،تهمت، غیبت، دورویی، ریا و ...)، انصافا" اینها بنده های خوب خدا هستند.
همه تان را به خدای بزرگ میسپارم، همچنان اگر سوالی دارید بپرسید حتما" جواب میدم...
با انرژی باشید و شاد![]()



در مونترال کاناداییم..زمانی مثل بقیه در جستجوی تجربیات و حرفهای گفته و نگفته بودیم..دغدغه هایمان مانند شما بود..شما که این روزها قصد ترک خانه کرده اید..روایت ها و دلمشغولی هایمان در این وبلاگ به مانند دفتر خاطرات کودکی، محلی میشود تا بعدها با مرور آن لبخندی هر چند کمرنگ بر لبانمان بنشیند... با ما در این راه همراه باشید دوستان عزیز