به وبلاگهای دوستان در صف مهاجرت سر می زنم و به نظر می رسد که همه درنوعی انتظار مبهم و حالتی از تعلیق به سر می بریم و به این فکر می کنیم اگر همه چیز طبق پیش بینی ما جلو نرفت چه خواهد شد؟اگر نتوانم مهاجرت کنم چه می شود؟
چه موقع تکلیف من روشن می شود؟
چه موقع از این شرایط خلاص می شوم؟

سالها پیش دوستی کتابی به من داد با عنوان" ده فرمان برای حرمت به خویشتن" نوشته خانم "کاترین کاردینال" و ترجمه خانم "گیتی خوشدل" که حاوی اصولی برای بهتر زندگی کردن بود.یکی از مهمترین اصول آن این بود:


هر کجا که هستی، ضیافت آنجاست.

در توضیح این جمله نویسنده شرح  داده بود که در هر شرایطی و هر موقعیتی یک سری عوامل برای احساس خوشحالی وجود دارد و باید همان شرایط را  غنیمت دانست.
اینکه ما به یک سری دلایل تصمیم به مهاجرت گرفتیم به جای خود بسیار پسندیده، ولی آیا این موضوع باید باعث بی قراری و لذت نبردن از زندگی شود؟ اگر من نوعی نتوانم نکات خوب و مثبت شرایط فعلی را درک کنم و از آن لذت ببرم در هر جای دیگر دنیا هم همین حس با من خواهد بود. به قول دوستی ما خودمان را همه جا با خود می بریم. این روزها از طعم نان بربری و سنگک لذت بیشتری می برم.مادرم را با عشق بیشتری می بوسم.وقت شنیدن یک شعرفارسی دلم غنج می زند.از حضور در جمعهای فامیلی حظ بیشتری می برم... .

هر زمان به این فکر می کنم که چه می شود یادم به این می افتد که فرماندهان موفق و پیروز همیشه برای جنگهای خود دو یا سه نقشه دارند:
نقشه آ، نقشه ب، نقشه ث ...
این موضوع به آنها کمک می کند که در صورت به نتیجه نرسیدن نقش ایده آل، بدون فوت وقت نقشه بعدی را جایگزین کنند.
نقشه اول همه ما رفتن به سرزمینی دیگر است.همه در این راه تلاش می کنیم و در این روزهای انتظار با بالا بردن مهارتها،دانش زبان،پس انداز مالی  ... به خود کمک می کنیم و از لحظه لحظه ها بهره می بریم.
اما در صورتی هم که این روال به نتیجه دلخواه نرسد ، همه ما در همین نقطه  چیزهای زیادی برای خوشحال بودن خواهیم داشت.

پس:

تلاش می کنم،
شاد زندگی می کنم،
به خدا می سپرم تا بهترین تقدیرم را رقم زند.

 

منبع : وبلاگ زمزمه در تنهایی

http://www.zemzemeh-tanhaie.blogfa.com