در صورت تمایل به استفاده از پکیج روزهای اول اقامت، لطفا" ایمیل خود را در یکی از پستها قرار دهید |
در مورد پست قبل من به دوستان شاغلم در اینجا پیغام دادم و درخواست کردم در این بحث شرکت کنند اما متاسفانه فیدبکی نداشتم.
بهتر دیدم در مورد رشته خودم توضیح بدم. اگر بعدها فردی نظری گذاشت، به این پست اضافه میکنم
من در ایران رشته مهندسی تکنولوژی اطلاعات (IT) خوندم. تقریبا" نیمی از زمان شروع پروسه مهاجرت ما به کبک گذشته بود که رشته ام جزو رشته های یکساله فدرال هم انتخاب شد و میتونستم اونطوری هم اقدام کنم اما دیگه فرانسه را شروع کرده بودیم و دیدیم ارزشش رو نداره که بخواهیم مسیرمون رو عوض کنیم
دوستانی که کامپیوتر خونده اند حتما" میدونند که این رشته زمانی باارزش میشه که شما در یک گرایشی دارای مهارت کافی و مدعی باشی. متاسفانه این اتفاق برای من در طول مدت دانشگاه نیفتاده بود چون مثل بیشتر رشته ها، تئوری کار میکردند و بعد از اتمام درسم چون در یک فیلد دیگه هم فعالیت میکردم ناخوداگاه خیلی از این رشته دور افتاده بودم. البته کلیاتش رو میدونستم اما همونطور که گفتم به شکلی که بتونم مدعی باشم، خیر
به همین دلیل تصمیم گرفتم در یک دوره کوتاه مدت شرکت کنم و با یک تیر دو نشون بزنم هم اطلاعاتم رو به روز کنم و هم در یک رشته اینجا تحصیل کرده باشم و من شبکه رو انتخاب کردم. رشته ای بسیار سخت... اما دوستش داشتم و با وجود سختی زیاد، عدم آشنایی و کار قبلی و دوری مسیر کالج، تمومش کردم و راضی هستم. الان هم دوره اینترنشیپم در یکی دو جا نهایی شده و باید تصمیم بگیرم کجا این دوره را بگذرونم تا به کل تموم بشه. چون به نوعی با انتخاب محلی که میخوام اینترنشیپ بگذرونم، محل کار آینده ام رو انتخاب خواهم کرد.
مسائلی که در این رشته به چشمم اومده توی این مدت :
- حتما" حتما" اگر میتونین گواهینامه های بین المللی این رشته را اخذ کنین یا به روزش کنین. مثل A+، CCNA , ....
هر چند اگه مثل من بخواهین درس بخونین معمولا" تخفیف های بسیار خوب دانشجویی در امتحانهای مختلف بهتون داده میشه مثلا" من برای امتحان CCNA که پیش رو دارم 75% تخفیف گرفتم و فقط 175$ خواهم پرداخت.
- بچه های برنامه نویس هم تقریبا" خیالشون راحت باشه کار براشون هست البته بازم میگم باید کاملا" حرفه ای باشید.
- اینجا افراد multitask میخوان. اینطور نیست که شما فقط ادمین باشید. ازتون توقع میره که برنامه نویسی هم بدونین. به همون میزان سخت افزار و ... البته نه کاملا" حرفه ای..اما باید بدونین
- در انتخاب کالجتون خیلی دقت کنین و جایی رو انتخاب کنین که حتما" دوره اینترنشیپ داشته باشه. معمولا" خیلی از افراد را بعد از همون دوره در همونجا استخدام میکنند. البته اگر کارمند خوبی بوده باشید
- داشتن زبان انگلیسی ادونس هم دیگه جزو بدیهیات هست که دیگه تکرارش بی فایده هست!
اینا مواردی بود که در مورد رشته خودم به ذهنم رسید. اگه باز موردی پیدا کردم در ادامه همین پست مینویسم.
شاد و موفق باشید
================================
دوستان کامنتها رو حتما" بخونین...مخصوصا" اگه فردی با رشته معماری میشناسین که داره اپلای میکنه بهش این تجربیات آقای کیا رو انتقال بدین
پیرو قولی که قبلا" بهتون داده بودم میخواستم در مورد بازار کار در مونترال مطلب بنویسم اما به این نتیجه رسیدم که من در مورد رشته تحصیلی خودم میتونم نظر بدم. هیچوقت نمیدونم بازار کار یک پرستار یا یک وکیل یا .... چطوره. چند وقت پیش چند دوره میزگرد در وبلاگ خورشید شب دیدم که به نظرم خیلی جالب و کاربردی اومدند. میخوام از این ایده استفاده کنم و چنین کاری رو در مورد بازار کار در مونترال پیاده کنم.
اما بیشترین میزان اطلاعات را میتونیم از ایرانی هایی بگیریم که الان در مونترال ساکن هستند و یا مشغول به کار شده اند یا اینکه مشغول بازاریابی رشته تحصیلی خود هستند. امیدوارم صدای من رو از این وبلاگ بشنوند و اطلاعات خودشون رو با بقیه به اشتراک بذارند
*** این پست یک کار گروهی هست و اگر قراره به نتیجه برسه توسط تجارب بقیه باید به یک جایی برسه. اگر دوستی در مونترال دارید این پست را بهش معرفی کنین و بگین بیان و در این آمارگیری شرکت کنند. در غیر اینصورت من نمیتونم از این مطالب نتیجه مناسبی بگیرم.
اطلاعات دریافتی دوستان را جمع آوری میکنم و به محض اینکه به نتیجه قابل قبولی رسیدم، تجربه خودم در مورد رشته خودم رو هم مینویسم، در نهایت همه را پابلیش میکنم. اولین مزیتی که این کار میتونه برای شما که هنوز ایران هستید داشته باشه اینه که میتونین یک دورنمای نسبی از بازار کار رشته تون توی مونترال داشته باشید..اگه دیدین اوضاع مناسب نیست میتونین مثلا" یک برنامه ریزی کنین که فقط درستون رو اینجا بخونین و بعد برین یک جای دیگه یا حتی از همون اول برین یک شهر دیگه. خوب این باعث میشه که از همون اول نرید وسایل لوکس خونه بخرید و بدونین تا مدتی باید دانشجویی زندگی کنین.
فکر کنم بعد از جمع بندی و ارائه این پست وظیفه خودم رو در قبال شما انجام دادم ... بهتره شما هم بذارین بقیه اش را زمانی که خودتون اومدین تجربه کنین.... اما از من به شما نصیحت :
زمانیکه میخواهید یک کاری را انجام بدین اونم به اهمیت مهاجرت همه جوانب رو در نظر بگیرید. متاسفانه به دلیل شرایط حاکم، اینجا الان پر شده از ایرانی هایی که یا به دلیل کنجکاوی! اومدن یا پز دادن به فامیل که ما اومدیم "خارج" یا ......... باور میکنین هنوز خیلی ها واضحات رو نمیدونند؟ از آب و هوا شروع به نالیدن میکنند تاااااا دیدن سگ توی خیابون و کوچک بودن خونه و لهجه بد کبکی ها و .... واقعا" من میمونم... خوبه حالا در دنیای اطلاعات و اینترنت زندگی میکنیم. یعنی دانستن این مطالب اینقدر سخت بود؟؟؟؟ یا مثلا" میپرسین که دلتنگی ما رو اذیت نمیکنه؟؟؟؟ خوب معلومه که میکنه!!!! من خودم 8 ماه بعد از اومدن اونقدر دلتنگ شدم که یک سفر برگشتم ایران. توی فرودگاه خانواده ام منو نشناختند ده کیلو وزن کم کرده بودم. معلومه آدم از اینکه خانواده اش، دلبستگی هاش، خاطراتش و .... رو بعد از اینهمه سال زندگی بذاره و بیاد یک جای جدید حالش بد میشه... اما مهم اینه که چطور با این قضیه کنار بیایید. بشینین همچنان غصه بخورین یا با واقعیت روبرو بشید. بپذیرید که این اتفاق افتاده و این کار رو کرده اید حالا باید به اتمامش برسونین.. اینجاست که تفاوت آدما با هم معلوم میشه.
بعضی موقعها به این نتیجه میرسم که نسلهای قبلی ما که یک چمدون برمیداشتند و بدون اینترنت مهاجرت میکردند راحت تر بودند...
خوشبختانه خانواده من آدرس این وبلاگ رو ندارند که من بخوام برای خوش اومدن اونا مطلب بنویسم تا به حال هم هر چه براتون نوشتم برداشت و احساس خودم بوده. من خودم همین راه و روشی را که تابه حال رفته ام ادامه خواهم داد. چون بهش ایمان دارم. چون اعتقاد دارم آدما خودشون حال خوب یا بدشون رو تعیین میکنند. محیط درسته که مهم و موثره اما خود آدم موثر تره. آدم غمگین و غرغرو در بهترین نقطه دنیا هم غمگین و غرغرو میمونه... این تصمیم دیگه با خود آدمه که بخواد کدوم راه رو ادامه بده...
منتظر کامنتهای مرتبط با بازار کار هستم. امیدوارم پست خوبی از این همکاری در بیاد. البته ما سابقه جالبی از کار گروهی نداریم اما امیدوارم این دفعه استثنا بشه!
یک عالمه انرژی مثبت برای همه شماهایی که این متن رو خوندید
چه موافق چه مخالف!
شاد و سلامت باشید
=============================
دوستی نازنین که از معدود دوستان ما در اینجا هستند، لطف کرده اند و در تکمیل این پست من نظر خودشون را برایم فرستاده اند که در زیر برایتان درج میکنم:
زیاد اهل نوشتن نیستم. بیشتر میخوانم و اگرعقیده ای داشته باشم برای به کرسی نشاندنش جنجال نمی کنم. این نوشته به احترام دوستی است که تلاش های صادقانه اش برای تقسیم آنچه دیده و آنچه در دل دارد را شاهد بوده ام و برای این همت و صداقتش ارزش قائلم. امیدوارم که این نوشته کوتاه به کارش بیاید.
ده ماه پیش، یعنی اول جولای 2011 من و همسرم در فرودگاه مونترال پیاده شدیم. ساعت 2و 45 دقیقه بعد از ظهر جمعه. روزی که قرارداد افتتاح پرونده مهاجرت را در دفتر وکیلمان در تهران با ترس و لرز و ناباوری امضا کردم تازه 5 ماه از ازدواجمان گذشته بود و آن روز که در فرودگاه مونترال بودیم حدود 4 سال. نه من دیگر آن آدم دفتر وکیل بودم نه همسرم . ناباوری و خیال بافی و هیجان در طول این مدت جای خودش را به خستگی کشنده انتظار و تحمل سردر گمی داده بود. روزهای آخر تهران، دیگر هیجان نداشتم، خسته بودم. به معنای واقعی کلمه. با تک تک سلول هایم نیاز به تغییر داشتم. حس تمام شدن داشتم.
پس حال تو را می فهمم. خرم از پل نگذشته و خوشی زیر دلم نزده. حال ایرانم را فراموش نکرده ام. حالا ده ماه است از وصلت من و رویای چندین و چند ساله ام گذشته و حاضر نیستم حتی لحظه ای به آن روزها برگردم.
داستان ما هجرت کرده ها حال گنگ خواب دیده ای است که میخواهد رویایی را که دیده برای جماعتی گرفتار ثقل سامعه تعریف کند اما......او عاجز از گفتن و خلق از شنیدنش......
مهاجرت فقط تغییر جغرافیایی نیست . دنیایت زیر و رو می شود. آنوقت تو از دنیایی میگویی که مخاطبت با کیسه پر از سئوالش آن را درک نکرده. صحبت بهتر و بد تر نیست صحبت تفاوت است.
دنیای بعد از مهاجرت را فکر تازه متولد شده تو میسازد: گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور نه ........
اما تند نرو! ......تو که هنوز غربت و دوری و هزار درد دیگر را تحمل نکرده ای، پس عجله نکن و زود نگو من می توانم.غربت، دوری، بیگانگی و .... برای تو مهاجر آینده شاید فقط کلمات آزار دهنده ای باشند که رفتگان این راه دراز زیاد تکرارشان میکنند. ولی اینجا که رسیدی هر کدام غولی است که باید برای گذر از آن مرحله کشت. سخت تر از این حرف هاست ولی غیر ممکن نیست.اگر قدرت دوباره زاده شدن داشتی و تمام منم منم ها را سر راه که می آمدی در اتوبان ساوه یا قم دفن کردی..... شاید .
اینجا بهشت نیست. حتی شبیه بهشت هم نیست. فرصت ها از تو دریغ نمی شوند ولی هرگز بی بها و بهانه در اختیارت قرار نمیگیرند.پس هر چه تصویردر ذهنت ساخته ای را خراب کن و فتیله توقع را تا حد امکان پایین بکش.
اینطور که باشی، دنبال کار هم که بگردی اگر صدمی هم نشد به دنبال صد و یکمی می گردی.... مونترال نشد هم مهم نیست، زمین خدا که قحط نیست....
خیلی از دوستان به صورت خصوصی پیغام داده بودند که در مورد پکیج توضیح بدم
این پکیج شامل چندتا کار هست که اولین و مهمترین اونها تهیه محل اقامت موقت هست.
سرویسهایی هم که علاوه بر تهیه محل اقامت موقت فوق ارائه میشه شامل ترانسفر از محل فرودگاه تا
سوییت کرایه شده و همکاری در دریافت کارتهای بیمه درمانی، پی آر و سین کارت، باز کردن حساب در
یک بانک مناسب، معرفی مراکز خرید و معرفی موبایل مناسب و ... خواهد بود.
امیدوارم این توضیحات کافی بوده باشند
برای توضیح بیشتر فقط دوستانی که زمان اومدنشون به مونترال نزدیکه و تصمیم دارند از این موقعیت استفاده کنند لطفا" ایمیل خودشون به علاوه زمان حدودی لندینگ رو بگن تا براشون اطلاعات تکمیلی رو بفرستم
موفق باشید
خوبین؟
خوب کم کم زمان پایان تحصیلات من داره میرسه.... و کم کم دارم یک چیزهایی از بازار کار اینجا سر درمیارم....
هرزمان که به نتیجه ای رسیدم حتما" براتون مینویسم...
بیشتر از دوسال هست که دارم براتون مینویسم...از انواع و اقسام تجربیاتم ..بارها گفته ام اگر یک نفر این راهنمایی ها رو به ما کرده بود خیلی از اشتباهات رو انجام نمیدادیم....
این کار را نه با برنامه ریزی قبلی و نه با منت انجام دادم به خاطر دل خودم بود و اینکه بهم ثابت شده از هر دستی که بدی از همون دست پس میگیری...
اما بعد از اینهمه مدت دو تا گله ازتون دارم:
یکی اینکه به نظر میاد بازخورد این پستها کمتر از حد انتظارم بوده... انشاله زمانی که خودتون اومدید میبینید که به روز نگه داشتن یک وبلاگ با مشغله های رایج خیلی سخته...من خودم زمانی که یک نوشته را در هر وبلاگی میخونم محاله کامنت نذارم.. حتما" هم نباید تعریف و تمجید باشه که ما ناسزا هم زیاد اینجا شنیده ایم! اما به عقیده خود من، ابراز نظر در مورد یک نوشته، احترام به نویسنده اون نوشته رو میرسونه...
دوم اینکه تعداد زیادی از شما درخصوص پکیج روزهای اولیه اقامت درخواست اطلاعات کرده بودید و منهم صادقانه آنچه را جمع اوری کرده بودم در اختیارتان گذاشتم...اما متاسفانه برخی فکر میکنند مثلا" زرنگی کرده اند...همون فایل منو به عنوان نتیجه مدتها! جستجو در اختیار بقیه، دوستان و آشنایان خود قرار داده اند!!! چرا همیشه عادت داریم فقط مصرف کننده باشیم...؟؟ یعنی هیچ نوآوری از خودمون نداریم؟؟؟ فقط باید نتیجه زحمتهای بقیه رو کپی برداری کنیم؟؟؟ به نظر خودتون از نظر انسانی این کار درسته ؟؟؟ اطلاعات را از فرد دیگه ای بگیرید بعد بدون توجه به حقوق اون فرد، از اون اطلاعات استفاده کنین؟؟؟
میخوام به اون دسته از دوستان بگم کمی هم از خودشون انرژی مصرف کنند و فکر کنند. باور کنین کار سختی نیست و مطمئنا" شما هم خیلی چیزها برای ارائه پیدا خواهید کرد...
این پکیج کماکان ارائه میشه... با همان قیمت و با همان شرایط....
اما متاسفانه از اعتماد کردن نتیجه ای نگرفتم و حقیقتا" یک مقداری هم برام گرون تموم شده که از اطلاعاتی را که صادقانه با شما تقسیم کردم سوء استفاده شده. بنابراین، احتمالا" از این به بعد پست های کاربردی درخصوص بازار کار و هرآنچه را که نتیجه جستجوی خودم بوده را به صورت رمزدار خواهم نوشت. اینهم نتیجه اعتماد به هموطنان گرامی
دوست عزیزی که هنوز این پست را نخوانده شروع میکنی به ناسزا گفتن، من نمیدانم اینهمه ناراحتی ات از کجا سرچشمه میگیرد؟؟ از راحتی من یا از ناراحتی خودت؟؟؟ متاسفانه برای درمان هیچکدام از دومورد فوق کاری از دستم برایت برنمی آید! اما خواستم بدانی کامنت هایت را نخوانده حذف خواهم کرد...بیهوده خودت را خسته نکن...
موفق و شاد باشید
http://www.nouvelleshochelagamaisonneuve.com/Emploi/2009-02-26/article-745317/DIran-a-vol-dHirondelle/1
Pour les nouveaux immigrants, Kia Moazami a ce conseil: « Restez positifs. En tout temps. On entend souvent dire que sans une reconnaissance de nos études ou de notre expérience de travail, on ne trouvera pas d’emploi intéressant au Québec. C’est vrai que le marché du travail est difficile ici, mais il faut rester positif, avoir de bons contacts et trouver les ressources pour nous aider. »
سال نوی خورشیدی بر همه شما مبارک و میمون!![]()
امیدوارم سال جاری، برایتان سرشار از برکت و شادی و خبرهای خوب باشه ....
همونطور که میدونین تا چندماه دیگه درس ما تموم میشه و میریم که به امید خدا یک کار خوب در همین مونترالی که اینقدر میگن کار نیست پیدا کنیم!
هر چه زمان بیشتری میگذرد به درست بودن تصمیمی که برای مهاجرت گرفتیم بیشتر پی میبریم.
این کشور و این فضا، برای من محیط امنی رو برای ابراز وجود فراهم کرد، از همون روز اول در همون دفتر مهاجرت توی فرودگاه سایه نامحسوس حمایت را احساس کردیم... اون ترسی که همیشه در کشور خودم از آینده داشتم کم کم از بین رفت... دردا که باید چنین اعترافی کنم... دردا که یک روز، حتی یک روز در کشوری که در اون به دنیا اومدم چنین احساسی رو تجربه نکردم.... کشورم به من حس ترس، ناامیدی، خشم، اخم و بی ثباتی و بی اخلاقی را یاد داد.... و ما اینجا، با تعجب، جامعه ای رو دیدیم که مانند ما نبودند... اما ما رو در خودشون پذیرفتند... به مثل کودکی که تازه راه رفتن رو یاد گرفته، الفبای آزاد بودن رو آموختیم و لذت بردیم... و مانند همون کودک از لحظه به لحظه این اکتشافها ذوق کردیم...در اونجا هر دو درآمدهای بسیار بالایی داشتیم اما شاد نبودیم... در اینجا با اینکه درآمدی نداشتیم اما احساس خوبی داشتیم....
اینجا کسی به آرزوهایم نخندید... اینجا کسی به من نگفت چه بپوشم و چه بگویم...اینجا کسی برایم پشت پا نگرفت، گفتم خسته ام، دستم را گرفتند.... کسی از من درخصوص مسائل خصوصی زندگیم نپرسید...کسی در جلد دوست از من و سادگی هایم سوء استفاده نکرد... کسی غیبت نکرد، تهمت نزد...مسخره نکرد...
در اینجا انسان بودن را تمرین کردیم.... دوست داشتن را، خندیدن با صدای بلند، محبت به حیوانها....
صدالبته ، در هر جمع و جامعه ای افراد نامربوط هم پیدا میشن..اما مساله اینه که این جامعه، اون افراد رو طرد میکنه... غالب حاکم بر جامعه، بی قانونی و بی اخلاقی رو نمیپسنده....
در کالج ما دو قسمت وجود داره یکی کالج به معنای عمومی اون برای نوجوانها و یکی هم برای ما... چند روز پیش برای کاری به قسمت اونها رفتم... فقط بگم که نمیدونم چقدر طول کشید که من بی صدا و با حسرت مشغول نگاه کردن به اونها بودم... به دنیایی که به اندازه کهکشانها با دنیای ما فاصله داشت.... لباسها، خنده ها، ارتباطها، ورزش ها، احترام ها و .......... اوووووووووووه...خیلی تفاوت بود... اونقدر که برای لحظه ای با یادآوری روزهایی که من در سن اونها گذروندم، اشک در چشمانم حلقه زد و آهی عمیق از دلم جاری شد....
شاید روزگار و سرنوشت بر این بود که قسمت زیادی از زندگیم رو با عنوان "نسل سوخته" یدک بکشم اما بسیار بسیار خوشحالم از اینکه با این تصمیم، باقی عمرم رو که نمیدونم چندسال هست، اونجور که دلم بخواد زندگی میکنم.... شاید بهترین توصیف برای ما که مهاجرت میکنیم، "نسل نیمه سوخته" باشه....
پروردگارا،
در این سال نو، دل همه مردمم را شاد کن، منتظران رو به آرزوهاشون برسون![]()
برکت رو به زندگی ها برگردون...![]()
سلامتی را از ما نگیر... آرامش را به قلبهای ما جاری فرما... ![]()
باز هم برایتان سالی سرشار از نیکی، شادی، سلامتی و خبرهای خوش آرزو داریم![]()
=============
دوست عزیزی که اطلاعات مربوط به پرستاری میخواستی، سایت اون دوستمون را پیدا کردم
به پیشنهاد یکی از خوانندگان عزیز، دیدم بد نیست کمی در مورد مراسم ایرانی ها در مونترال در حد تجربه ام صحبت کنم...شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاد، اما اینا تجربه منه در این مدت امیدوارم شما بهترش رو تجربه کنین...
بذارین با یه خاطره شروع کنم![]()
خاطره اول : ما تازه اومده بودیم و اولین عیدی هم بود که دور از ایر.ان بودیم... خیلی توی این فکر بودم که یک جورایی سرمون رو گرم کنم که کمتر اذیت بشیم..دوست نازنینی داشتم و دارم که چندماه زودتر از ما اومده بود... به طور اتفاقی متوجه شدم که "دانشجویان دانشگاه ....." مراسمی رو برای شب عید در نظر گرفته اند با ارکستر و ... خلاصه ما هم کلی ذوق کردیم که از تنهایی در میاییم... به دوستم گفتم فلانی ما چنین تصمیمی داریم... تبلیغات زیادی انجام گرفته بود و به نظر هم میومد که برنامه خوبی باشه...دوستم گفت والا سمیرا جون میل خودته اما من در آخرین برنامه این گروه که شرکت کردم آخرش همه "م.ست" کردند و افتادند به کتک کاری و بزن بزن !!![]()
![]()
![]()
خلاصه ما هم ترجیح دادیم توی خونه بمونیم و با سبزی پلو و ماهی از خودمون پذیرایی کنیم...
خاطره دوم: به اصرار یکی از دوستان، بالاخره تصمیم گرفتم که در مراسم چهارشنبه سوری سال گذشته شرکت کنم... گفتم ترس نداره که..یکبار برو..اگه خوشت نیومد دیگه نرو...![]()
خلاصه... هنوز کمی از حضورمون نگذشته بود که متوجه شدم اونجا به چند قسمت تقسیم شد...یک قسمت سل.طنت طلبا، یکی قسمت منافقین!!، و .... !!!
بعدش هم شروع کردند به سیاسی حرف زدن و بدترین قسمت ماجرا این بود که بدون هماهنگی با میهمانان، شروع کردند فیلمبرداری کردن!!
حالا شما قیافه ما رو تصور کنین درحالیکه خودمون رو آماده مراسم چهارشنبه سوری کرده بودیم، یک دفعه بین چندتاگروه سیاس.ی گیر افتادیم
خیلی عصبانی بودم...باید در مورد فیلمبرداری و موضوع مراسم قبلا" توضیح میدادن که خوب ...نداده بودند... به زور مراسم رو تحمل کردم اما در اولین فرصت اومدم بیرون...
اینا رو گفتم که بگم اینجا مراسم های ایرانی حقیقتا" بی کیفیت هستند... به نظر میاد مزه عید و اسفندماه رو فقط باید توی ایر.ان چشید...تا اونجا هستین از این روزای شلوغ اسفندماه لذت ببرین. سال نوی شمسی هم از الان بر شما مبارک...اگه تجریش رفتین هم جای منو خالی کنین!!!![]()
امیدوارم امسال سالی بهتر از گذشته برای همه هموطنانم در سرتاسر دنیا باشه![]()
خوبین ؟
ما هم خوبیم!!!
احساسی داریم مانند ترم آخری های دانشگاه!
زمانی که میدونی این ترم که تموم بشه، دیگه راحت میشی...
و چه احساس قشنگیه!! اونم برای من که در نهایت رنج و سختی درس خوندم!! کالج بسیار دور، بخاری خراب اتوبوس ها در برخی از روزهای بسیار سرد
، داشتن همکلاسیهای اکثرا" نیتیو، درسهای بسیار بسیار سخت (طوری که فکر کنم گذروندن واحدهاش به فارسی هم کار هر کسی نیست!) و ...
اما چون تصمیمم بر موفق شدن بود، این راه رو رفتم و رفتم و رفتم...
بعضی روزها مینشستم و زار زار گریه میکردم..
از شدت سختی درسها، نفهمیدن موضوع، دوری راه، کم خوابی، سرما و ...
اما اونم گذشت... یعنی به امید خدا داره میگذره و ...تموم میشه...
توی مدت این کورس، دو تا از بچه های نیتیو ما کورس رو نصفه و نیمه رها کردند... دو تای دیگشون حداقل یک درس را افتاده اند (اگر دوبار بیفتی، اخراجی) ..اما خوشبختانه من جزو هیچکدوم از این دسته ها نبودم...
با هر زور و بدبختی و شب بیداری و ... که بود، تا الانش خوب اومدم جلو و به امید خدا بقیه اش هم به خوبی طی میکنم..
این از وضعیت ما تا الان...
اما ...
مساله ای که باعث شد این پست رو بنویسم، این بود که من به عنوان کسی که نزدیک به یکسال و نیمه اینجام، هنوز حتی در یک وبلاگ ندیده ام که اطلاعاتی در خصوص بازار کار (واقعی نه آماری) درج شده باشه... مثلا" شخص گفته باشه : خوب من درسم تموم شد، اینقدر سرچ کردم، اینقدر ایمیل زدم، اینقدر هم جواب گرفتم ...نتیجه اینکه آیا مونترال برای من شهر خوبی از نظر کار هست یا نه؟؟
من که چیزی ندیده ام...شما دیدین؟؟؟ اگه بود به منم بگین...
در حالیکه اصل موضوع به نظر من از الان به بعد هست...
جای خالی این موضوع، واقعا" در فضای وبلاگهای مهاجرتی خالیه...
از زمانی که میخوای وارد بازار کار بشی...اینه که به درد بقیه میخوره... اینکه بدونن یکی که ازشون حداقل دوسال جلوتره، نظرش در مورد بازار کار مثلا" مونترال چیه؟؟؟
من اما قول میدم که به محض شروع به جستجوی کار، تمام تجربه هامو در همین وبلاگ بنویسم چون مطمئن باشین پشت کلمه به کلمه اش، تجربه و زمانی هست که صرف شده...
و با توجه به اینکه رشته من و آقای همسر، هر دو از رشته هایی هستند که شانس ورود به بازار کار آنها در هر جای دنیا براشون خیلی بالا هست....
اما تا اون زمان، که حدودا" با در نظر گرفتن زمان کارآموزی ماکزیمم حدود شش ماه دیگه خواهد بود، از الان به دنبال ثبت نام در یک رشته دیگه ای مرتبط با رشته خودمون هستیم که اگر، اگر و اگر خدای ناکرده! در پیدا کردن کار دچار مشکل شدیم، یک آلترناتیو دیگه هم داشته باشیم... چون میدونین که اینجا دانشجو با وام و بورسش زندگی میکنه و اگه نتونی کار پیدا کنی قائدتا" باید یک درس بخونی تا زندگیت بچرخه...اما این حالت بدبینانه اش هست...ما که به پیدا کردن کار خیلی هم امیدواریم...
اینم از خبرای جدید...
به خدا میسپارمتون
** راستی کسی تلفن آقای اصلانی رو پیدا نکرد؟؟
اگه پیدا کردین بگید من اینجا اعلام کنم... که بچه هایی که میخوان با ایشون کلاس داشته باشند بتونند تماس بگیرند.
=================================
سلام سمیرا جان.
برای اطلاع دوستان این مطلب رو می نویسم و امیدوارم به درد بخوره:امیدوارم کمک کوچیکی باشه برای همه ی دوستانی که مثل ما براشون زبان اصلی ترین دغدغه ی این روزهاست.
=================================
حتما" کامنت ها را بخوانید، دوستان توصیه های خوبی دارند
خوبین؟؟
خوب بعد از پست اشک درآر!
قبلی گفتم یک پستی بنویسم اثر اون از بین بره!
خوب...
این مطلب رو قبلا" هم توی وبلاگ من خوندین هم توی وبلاگ بقیه دوستان... مخصوصا" دوست عزیز، خوشید شب مهاجر که اخیرا" یک مطلب بسیار عالی در این مورد نوشته اند...
اما اونقدر، اونقدر، اونقدر اهمیتش زیاده که دلم میخواد مثل آلارم ساعت هرچند یکبار بهتون یادآوری کنم!!![]()
اگه گفتین چیه؟؟؟
چی؟؟؟
صداتون نمیاد...!!![]()
نه...
اشتباهه!!!
آفرین...کی بود گفت؟؟؟
خودم؟؟
ای بابا...!!
آقا موضوع زبان انگلیسیه!!!
زیان، زبان و زبان!
تنها دغدغه تون به عنوان یه مهاجر باید آموزش زبان انگلیسی باشه...
اونم نه ترمیک که به نظر من بدترین روش آموزش زبانه (این روش فقط برای قبل از ۱۸ سالگی خوبه که در حین درس خوندن از نظر ترمیک هم زبانت رو به یک جای خوبی برسونی. نه شما که در دهه ۳۰ یا ۴۰ تصمیم به مهاجرت داری!!)
الان براتون یک مثال میزنم :
تدریس انگلیسی یا با لهجه بریتیش خواهد بود یا امریکن...
در بهترین حالت، شما تا لول ادونس در یکی از لهجه های فوق میرین جلو...
میاین کانادا..میرین سر کلاس...
میبینین یه استاد روس براتون گذاشتند که انگلیسی رو داره با لهجه روسی حرف میزنه!!!
اونوقته که میگین خدایا پس این چیزی که من توی این چندسال خوندم چه زبانی بود؟؟؟![]()
پس: زمانی که از ایر.ان میایین بیرون، زبانتون باید در سطح ادونس باشه..در اینصورت میتونین اینجا مدعی بشید که زبانتون در سطح اینترمدیت هست!!!![]()
حالا تصور کنین یه نفر با سطح زبان اینترمدیت میاد اینجا...خودتون حدس بزنین چی میشه...
در مورد متد آموزشی، آقای همسر زمانی که زبان رو شروع کرد سطح ای۱ بود. (نمیدونم چرا کیبوردم انگلیسی نمینویسه!!) یعنی از بیسیک یک لول بالاتر.
اون موقع یک پسر جوونی بود به نام آقای اصلانی...این آقا، یک متدی رو شروع کرده بود که بی نظیر بود... شروع کرده بود مکالمه ها رو از آسون به سخت کار کردن هر جلسه در یک مورد خاص..مثلا" یک جلسه سلام و احوالپرسی، جلسه بعدی کار و .... بعد به شاگردها گفته بود این مکالمه ها رو حفظ کنند... جلسه رو رکورد میکردند و هر جلسه را تا روزی ۵ بار باید گوش میکردند. اونقدر که ملکه ذهنشون بشه...
اون موقع زبان من خوب بود...در شرکتی بودم که اکثر کارها، نامه نگاری ها، تماسها و ... به انگلیسی بود و خوب فکر میکردم زبانم خوبه دیگه! اما زمانیکه رکوردها رو گوش میدادم میدیدم خیلی از اصطلاحات ساده رو هنوز نمیدونم... اصطلاحات کاربردی و روزمره رو...
در عرض یک سال، زبان آقای همسر یک رشد عجیبی کرد... و الان تقریبا" از منم بهتر شده!!![]()
![]()
متاسفانه شماره این آقا را نداریم. شنیده ایم که دیگه الان برای خودش کلی برو و بیا داره و حسابی کارش گرفته...البته حقش بود..پسر بسیار باهوش و خلاقی بود..
اگه کسی از بچه ها شماره ایشون را داره لطفا" بنویسه تا بقیه هم استفاده کنند...
خلاصه..
از اونجایی که موندن یا نموندن در مونترال، به خیلی عوامل بستگی داره، من پیشنهادم اینه که فشار رو روی انگلیسی بذارین... همونطور که قبلا" گفتم اینجا هیچ معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد... بدون برنامه ریزی، زبان عالی و هدف مشخص، هیچ کجای دنیا نمیشه زندگی کرد...
شاد و موفق باشید![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|